امام موسی صدر
سه‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۸● شماره ۱۹۱۵
درباره ما ارتباط با ما شماره آخر آرشيو دوره قبل
 
عنوان‌های خبری
صفحه اول
داخلي
اقتصادي
اقتصادى (2)
گوناگون
فرهنگ و هنر
داخلى (2)
بورس
حوادث
بين الملل
ورزشي
اجتماعي
صفحه آخر
صفحه اول -> فرهنگ و هنر
در گفت وگو با گلشن اسماعيل قربانى نژاد به بهانه برپايى نمايشگاه نقاشى
هنر حرف‌هاى ايرانى را به غرب صادر مى کند
صنم مودى - يک روز مانده بود هفته گذشته به پايان برسد. خبردار شديم که در گالرى اويسى نمايشگاهى از کارهاى يک نقاش شيرازى برگزار شده است. نخست قرار بود برويم و گزارشى کوتاه از نمايشگاه تهيه کنيم و بسنده کنيم به همين که نقاش از برگزارى اين نمايشگاه چه هدفى را دنبال مى‌کرده و چرا به تهران آمده است. اما ديدارمان و صحبت‌ها گزارش را به گفت‌و‌گويى نسبتا بلند تبديل کرد.
نقاش ميهمان گالرى اويسى همان کسى است که در‌باره کودکى‌اش‌چنين نوشته در بلاگى که با نام قاب بى تصوير به راه انداخته است: « چندين وچند سال پيش تا به خود آمدم مرا گلشن صدا زدند واين خود براى يک پسر ميراثى بود عجيب! خدايشان بيامرزد که چه کردند. هرچند که در آن زمان در اين شهر شکوفه خيز ماشين اندک بود اما زبان من براى گفتن اسماعيل قربانى نژاد خود يدک کشى بود قابل ترحم. کوچه پس کوچه‌هاى محله ما هفت پيچ داشت اما خدا مى‌داند که صد پيچ بود ودبستان صدرا عجيب تر از همه اين مقال. در آن زمان هنوز به لايه ازن فشار وارد نشده بود و زمستان‌ها بسيار سرد بودند و آن کوچه هفت پيچ به جاى آسفالت قلوه سنگى بود و هيچ چاله چوله اى نداشت. ديوارها آجر‌هاى کريستال فرانسوى نداشتند از خشت وگل بودند و عصر‌هاى تابستان چه صفايى داشت.بوى گل مرطوب که بر شانه‌هاى نسيم موج سوارى مى‌کردو گل‌هاى شقايق وحشى را که در پشت بام‌هاى کاهگلى روييده بودند نوازش مى‌داد. در آن کوچه همسايه‌ها اهل شعر بودند وفلسفه و خانه ما پر بود از درختان سر به فلک کشيده با حوضى گرد و چندين ماهى و يک درخت سيب ترش؛ بهار نارنج با چاي. سجاده پدر بزرگ با چند گل برگ گل محمدي؛انگشتر عقيق؛تسبيح فيروزه اي»
ديدارمان با گلشن اسماعيل قربانى نژاد به آنجا انجاميد که او از سبک آبستره گفت و سبک کارهايش آبستره نام ندارد و اينکه او انتزاع را از شيشه‌هاى رنگى پنجره‌هاى چوبى خانه پدر بزرگش آموخته است. همان پدر بزرگ با چند گل برگ گل محمدى و انگشتر عقيق و تسبيح فيروزه‌اي. و از همان کوچه‌هايى که کودکى‌اش را در آنها جا گذاشته است يا نه گم کرده و به اينجا رسيده.
قربانى نژاد به جد معتقد است که آبستره ريشه در ايران زمين دارد و يک هنر شرقى و ايرانى است. او معتقد است « زبان هنر داراى الفبايى است. مانند الفباى زبان فارسى يا هر زبان ديگري. اين الفبا را بايد آموخت که اين آموختن احتياج به عقل دارد. با اين الفبا بايد کلمه و جمله ساخت. درباره آن تفکر کرد. نقاشي، رمان يا شعرى را آفريد که در کل آن اثر هنرى هدفى را دنبال مى‌کند و مقصد و مقصودى دارد. در اين پروسه توليد اثر عقل جايگاه ويژه‌اى دارد»
آنچه در پى مى‌آيد حاصل گفت و گويى است که با مرد سبزه رو و زاييده شيراز انجام شده است. او به سال يک هزارو 341 به دنيا آمده و فارغ التحصيل رشته نقاشى است.

از برگزارى اين نمايشگاه چه هدفى را دنبال مى‌کرديد و چرا به رغم آنکه ساکن شيراز هستيد آثارتان را براى نمايش به تهران آورده‌ايد. البته تا آنجا که من مى‌دانم پيش از اين هم شما در تهران نمايشگاه برگزار کرده‌ايد.
هدفم از برگزارى نمايشگاه در اين نگارخانه تعامل فکرى و عملى با ديگر هنرمندان و هنر‌دوستان پايتخت نشين بود که با کمال خرسندى بايد بگويم به اين مهم دست يافتم.
چه مدت زمان براى خلق اين مجموعه صرف کرده‌ايد؟
اين مجموعه نتيجه هفت ماه کار است.
تعبير شما از عقلانيت در کار هنرى چيست؟ و آيا اعتقادى به همراهى عقل و احساس در کار هنرى داريد.
چندين سال قبل که دانشجو بودم يکى از استادانم سر کلاس مى‌گفت هنر فقط احساس است. از او پرسيدم پس جايگاه عقل در هنر چه مى‌تواند باشد. او با عصبانيت گفت عقل هيچ جايگاهى ندارد. پرسيدم آيا در غزليات حافظ عقل مشاهده نمى‌شود؟ و اگر عقل را کنار بگذاريم تفاوت انسان و حيوان چيست؟
اين بحث به درازا کشيد. اما به نظر من عقل و احساس و آزادى مانند 3 ضلع يک مثلث است که مى‌تواند يک اثر هنرى را شکل دهد و هر اثر هنرى اگر اين سير را طى نکند نمى‌توان از لفظ اثر هنرى براى آن استفاده کرد. عقل تنها ابزارى است که انسان را اشرف مخلوقات ساخته است و احساس با ابزار عقل مى‌تواند در حد مقام انسانى باشد و احساسى که در آن عقل لحاظ نشده باشد به ارابه اى مى‌ماند که کنترل نمى‌شود و هر لحظه مى‌تواند خطر آفرين باشد.
يعنى شما وقتى کار مى‌کنيد مدام به اين فکر مى‌کنيد که اثرتان وجوه عقلانى داشته باشد و از چه چيزى بايد دورى کنيد تا احساستان بر عقلتان غلبه نکند؟
ببينيد من اصول منطقى و عقلانى را بعد از ساليان سال مطالعه، تحقيق و تفحص طى کردم و آن را به ضمير ناخودآگاهم سپردم. امروز ديگر وقتى کار مى‌کنم خودم را آزاد مى‌گذارم و سريع آن احساس سرکش اما مهار شده در عقل را با رنگ به تصوير مى‌کشم.
به نظر شما لحاظ کردن عقلانيت در کار چه برترى خاصى به اثر هنرى مى‌دهد؟
اصولا زبان هنر داراى الفبايى است. مانند الفباى زبان فارسى يا هر زبان ديگري. اين الفبا را بايد آموخت که اين آموختن احتياج به عقل دارد. با اين الفبا بايد کلمه و جمله ساخت. درباره آن تفکر کرد. نقاشي، رمان يا شعرى را آفريد که در کل آن اثر هنرى هدفى را دنبال مى‌کند و مقصد و مقصودى دارد. در اين پروسه توليد اثر عقل جايگاه ويژه‌اى دارد و رکن اوليه و اصلى خلق يک اثر هنرى است. کدام هنرمندى را مى‌توان يافت که هيچگونه استفاده‌اى از عقل نکرده باشد. عقل و تفکر ريشه يک کار هنرى است که خالق اصلى آن را فقط به انسان عطا کرده است و به همين دليل در بين تمام موجودات، انسان اشرف مخلوقات است و انسان‌ها مى‌توانند هنرى را بيافرينند.
و اگر قرار باشد هنرمندى خود را صرف درگير عقلانيت کند؟
محصول خردگرايى آن هم به صورت مجرد فقط مى‌تواند علم باشد نه هنر و تفاوت است بين علم و هنر که از آن جمله مى‌توان گفت علم براى همه يکسان، قابل فهم است. اما در هنر درک اشخاص نسبت بدان متفاوت است. علم مقيد است و هنر آزاد. علم تابع زمان و مکان است اما هنر درباره امور جزيى و اختصاصى است و علم روشن است و هنر مبهم. بنابراين عقل به تنهايى نمى‌تواند هنر را به وجود آورد. اما فلسفه، علم و رياضيات را چرا. بايد متذکر شوم که خردگرايى و تکيه بر عقل به تنهايى نوع نگرش يونان باستان است و بعد پايه اى شد براى رنسانس اروپا. اما در اواخر قرن 18 و اوايل 19 سبک رومانتى سيزم روى کار آمد که احساس را اصل هنر مى‌دانست.
در کارهايتان استفاده از خطوط و بويژه خطوط عمودى به شکل مشخصى صورت گرفته است. يعنى در بيش‌تر کارهايتان خطوط عمودى نگاه را با خود مى‌کشد و استفاده از رنگ‌ها هم به شکلى خاص انجام شده منظورم ترکيب رنگ‌ها و چگونگى انتخاب آنهاست. به نظر مى‌رسد در همه اين‌ها يک جور وسواس يا نه بهتر بگويم همان علتى که برخاسته از عقلانيت است نهفته است و کارها به بيننده چنين القا مى‌کند که نقاش براى هريک از اين خطوط به دنبال رسيدن به هدفى بوده است.
خط و رنگ دو عنصر است که هريک جايگاه خاصى دارد. خطوط عمودى موجود در نقاشى‌هايم کاربرد همان خط ثلث را دارد. کاربرد خط ثلث در کتبيه‌ها و گلدسته‌ها به خاطر طول قامت کشيده است که سر را به طرف بالا مى‌کشاند. خط عمودى نمادى است از زندگى و استواري. در جامعه امروز ما که افسردگى زياد شده استفاده از هنر مى‌تواند به مردم کمک کند تا از دام اين گونه مشکلات برهند. من از خطوط عمودى که نمادى از همان زندگى است در جهت هدف اصلى خودم وام گرفته‌ام.
رنگ‌هاى آبى موجود نيز نمادى است از آسمان و ملکوت. آبى رنگى است آرامش دهنده و مقدس. ما هر روز در اطرافمان شاهد آن هستيم که از نظر زيبايى شناسى قوس‌هاى منحنى با رنگ آبى آن تقدس و معنويت را به ارمغان مى‌آورد.
عنصر حجم از نظر شما در سبک آبستره چه جايگاهى دارد؟
در سبک کارهاى من عنصر حجم هيچ جايگاهى ندارد. چون هميشه سعى کرده ام از فيزيک کوانتوم استفاده کنم و عنصر سه بعدى نام برده شده در کارهايى که از فيزيک نيوتن استفاده شده است کاربرد دارد مانند هنرهايى که در دوره رنسانس اروپا به وجود آمده است و اصولا حجم پردازى يعنى مادى کردن اثر که از همان جهان بينى رنسانس يعنى اومانيسم به وجود آمده است و گاه با سايه روشن و يا استفاده از پرسپکتيو رخ مى‌نمايد.
سبک کار شما همان آبستره است که امروزه بسيارى از نقاشان ايران به سوى آن مى‌روند و اين سبک را دستمايه کارشان قرار مى‌دهند تا بر‌اساس اصول و چارچوب تعيين شده در اين سبک حرف‌هايشان را بگويند. شما هم يکى از اين نقاشان هستيد. اما در پاسخ پرسش قبل گفتيد در سبک کار‌هاى من از واژه آبستره استفاده نکنيد.
چون کارهايى که من در اين مجموعه ارائه کرده ام با سبک آبستره اى که امروز مورد نظر است تفاوت دارد. هرچند آبستره توسط واسيلى کاندينسکى در سال 1910 ميلادى به وجود آمده و در تمام کتب تاريخ هنر هم ثبت شده است اما کارهاى من با آن واکنش‌هاى عصبى که بسيارى از استادان در تعريف از اين سبک آورده‌اند و آن را محصول هنر جامعه مدرن امروزى مى‌دانند تفاوت دارد. من انتزاع را از شيشه‌هاى رنگى خانه پدربزرگم که بر ارسى چوبى نقش انداخته بود، يافتم. انتزاع را در رنگ‌هاى يک قالي، گبه و گليم دريافتم. انتزاع را از کاشى‌هاى لعابى سقاخانه‌هاى کوچه‌هايى درک کردم که کودکى‌ام را در آن گم کرده‌ام. به عقيده من هنر انتزاعى صد درصد شرقى و ايرانى است.
انگيزه شما از به کاربردن نمادهاى ايرانى در آثارتان چيست؟
هدف اصلى من از استفاده از نمادهاى ايرانى اين است که بگويم چرا بعضى از دوستان جوان و هنر دوست، هنر غرب را ملاک سنجش و ارزش زيبايى آثار خود مى‌دانند. اگر آنها کمى‌تحقيق کنند متوجه مى‌شوند که بسيارى از ايسم‌هاى بوجود آمده در غرب ريشه در هنر شرق دارد به عنوان يک نمونه کوچک سبک فوويسم. آيا اين سبک برگرفته از همان فرش‌هاى ايرانى نيست. در کل هدفم آن بود که کمى‌قبل از نقاشى به معناس لغوى لفظ هنر بپردازيم که به معناى انسان کامل و تزکيه يافته است.
شما گفتيد انتزاع را از شيشه‌هاى رنگى خانه پدر بزرگم آموختم و... و معتقديد که اين هنر شرقى و ايرانى است. به نظر شما اين حرف برخاسته از يک نگاه متعصبانه نيست.
همانگونه که بعضى از جوانان در بوتيک‌ها دنبال لباس خارجى هستند بسيارى از هنرمندان و هنرشناسان هم دنبال هنرهاى خارجى مى‌گرديم تا شايد برايمان تشخص هنرى بياورد. اما قابل ذکر است که هم آن لباس‌ها و هم بسيارى از ايسم‌هاى بوجود آمده در غرب ريشه‌اى داخلى يعنى ايرانى دارد. همانگونه که قبلا هم متذکر شدم مانند ماتيس که هنرمند بزرگ سبک فوويسم است. اين هنرمند بعد از اينکه از نمايشگاه هنر اسلامى‌ديدن کرد و بر اساس تاثيرى که از اين نمايشگاه گرفته بود خطاب به دوست خود (گرترور – اشتاين) اينگونه نوشت «شرق ما را نجات داد» بله ماتيس به هنر مشرق زمين و نقاشى سنتى ايران بسيار علاقه داشت و در آثارش سادگى در فرم، استفاده از خطوط ريتميک و نقوش اسپيرال (حلزوني) را لحاظ مى‌کرد. او از المان‌هايى استفاده مى‌کرد که همه و همه رنگ و بوى ايرانى دارد. حالا چرا ما دوست داريم اين نکته مطرح نشود که ريشه اين سبک اروپايى اسلامى‌و ايرانى است.
اما در مورد هنر انتزاعي، شيشه‌هاى رنگى بکار رفته شده در پنجره‌هاى چوبى که در معمارى اُرسى ناميده مى‌شود از نظر من انتزاعى است و شايد تعجب کنيد. کارهاى موندريان با آن قلم گيرى‌هاى منظم و تيره خيلى شبيه پنجره‌هاى خانه پدربزرگ من است. خودتان مى‌توانيد آثار اين هنرمند هلندى را مشاهده کنيد و باور داشته باشيد سخنى را که گفته‌ام برخاسته از يک نگاه به قول شما متعصبانه است.
فرض مى‌کنيم اين گفته شما درست است اما واقعيت اين است که شما با وارد کردن المان‌هاى ايرانى به سبک آبستره تلاش کرده ايد از يک سبک غربى براى بيان حرف‌هاى ايرانى استفاده کنيد. چرا به جاى اين کار به سراغ يکى از سبک‌هاى ايرانى مانند مينياتور نرفته ايد. ما سبک‌هايى در نقاشى داريم که ريشه‌هاى عميقى در فرهنگ ايرانى دارد و برخاسته از باورهاى چند هزار ساله مردم اين مرز و بوم است. البته منظورم اين نيست که يک نقاش ايرانى نبايد از سبک‌هاى غربى و اروپايى بهره بگيرد بلکه منظورم اين است که اگر قرار است تلاش کنيم يک سبک اروپايى را ايرانى کنيم – آنهم در شرايطى که بخواهيم در کل آن سبک را به خودمان نسبت دهيم- بهتر آن نيست که از داشته‌هاى خودمان استفاده کنيم.
از شما خواهش مى‌کنم براى نقاشى ايرانى از واژه فرانسوى (Miniature) استفاده نکنيد. در واژه نامه هنرهاى تجسمى مينياتور را اينگونه تعريف کرده اند؛ تصوير ريز نقش اروپايى که اصالتا تصويرى به حداقل رنگ‌آميزى است و در اوايل قرون وسطا معمول بود. به نظر شما اين واژه مى‌تواند بيانگر آثار بسيار ارزنده هنرمندان سنتى ايران باشد. فکر نمى‌ کنيد هدف از اينگونه نامگذارى‌ها کم رنگ کردن هنر اين مرز و بوم باشد و با قصد و منظور انجام گرفته است.
البته از سال 72 به اين سو و بر اساس خواست هنرمندان واژه ديگرى به جاى مينياتور وارد فرهنگ هنرهاى تجسمى‌شد. اين واژه همان نگارگرى است که امروز ديگر رايج شده است. اينکه در گذشته استفاده از کلمه مينياتور با چه قصد و منظورى انجام شده است بحث ديگرى است امروز واژه جايگزينى براى اين کلمه داريم. و استادان اين شاخه از هنر نقاشى را با نام نگارگر مى‌شناسيم. و مى‌شناسند. شايد من بايد به جاى مينياتور از همان نگارگرى استفاده مى‌کردم. برگرديم سر صحبت خودمان.
در اين نمايشگاه من از دو نوع کارهايم استفاده کرده‌ام. بعضى از آنها سبک نقاشى حرکتى يا همان اکشن است با جنب و جوش و انرژى کاذب که ضربان قلب را افزايش مى‌دهد. اما کارهاى اصلى من ايرانى و با تفکر و اعتقادات دينى است که آرامش مى‌دهد. حال اگر دوباره از اين زاويه نگاه کنيد خودتان متوجه مى‌شويد آنهايى که آرامش و روحانيت را القا مى‌کنند ايرانى هستند و آنهايى که ترس و اضطراب را به شما تحميل مى‌کنند رنگ و بوى غربى دارد و من بيننده را آزاد گذاشته ام و هدف نهايى ام از ارائه اين آثار اين بود که بگويم مى‌شود با فرهنگ و سنت چيزهاى جديد (مدرن) را گفت. اصولا من کار مدرن با ريشه را دوست دارم.
آيا بهتر نيست با پذيرش اينکه آبستره يک سبک غربى است و ما با استفاده از آن حرفهاى خودمان را مى‌زنيم بپذيريم که هنر به واسطه امکان جهانى شدن مى‌تواند راهى براى صدور حرف‌هاى ايرانى به دنياى غرب باشد.
هر کسى در اين جامعه حق دارد عقيده اش را بگويد و من هم گفتم. در نمايشگاه قبلى ام در کشور ترکمنستان اين ديالوگ‌ها بين من و سفير کشور فرانسه پيش آمد. البته آن زمان فکر مى‌کردم ايشان حرف‌هاى مرا پذيرفته است. اما با‌اين مصاحبه و نوع سوالات، شما مرا دچار ترديد کرديد. با اينکه هم زبان من هستيد دوباره برگشتيد سر حرف اول که هنر انتزاعى غربى است.
بگذريم. بله با هنر مى‌توانيم حرف‌هاى ايرانى را به دنياى غرب صادر کنيم. جهان امروز جهان ارتباطات ناعادلانه است. آنها با هنر و تکنولوژى به جنگ ما آمده اند و هزار و اندى کانال و شبکه در اختيار جوانان ما گذاشته اند. در صورتى که استفاده از بعضى شبکه‌ها در کشور خودشان ممنوع است. فراموش نکنيم که لشکر حق اندک است و باطل بسيار. باور داشته باشيم که دنياى غرب اعتقاد و سنت و فرهنگ ما را نشانه رفته است. آنها آنقدر شلوغ مى‌کنند که هيچ روزنه اى براى صدور حرف‌هاى ما به دنياى غرب وجود نداشته باشد و ما بايد هشيار و آگاه باشيم.
خبرهای روز
  • برگزارى مراسم 16 آذر تحت تدابير‌امنيتي
  • 14ميليون نفر مردم همين کشورند
  • اراده معطوف به آگاهى بيشتر
  • درباره چفيه
  • دریافت نسخه «پی‌دی‌اف» صفحات امروز روزنامه
    حیات نو