|
|
|
صفحه اول -> صفحه آخر |
|
| حافظ دولتى را دوست بداريم يا حافظ قرن هفتمىرا |
|
|
(روزنوشت)
فرهنگ و هنر، حامد محمدي_ آن روزها که هنوز ملاحظه رياست جمهورى هشت ساله سيد اصلاحات مىشد و آنها که امروز پا را بسيار از گليم خود بيرون گذاشته اند؛ آن روزها دست کم حرمت سيادت وى را داشتند؛ مجسمه يادبود حافظ شيرازى با اين پيام رونمايى شد: ما، اگرچه ناهمزبانيم اما حقيقت، ما همزبانى است. همزبانى در شعرتجلى مىيابد، ولى در شعر متوقف نمىشود و عرصه انديشه، رفتار و عمل اجتماعى را مىپيمايد. از اين منظر همزبانى حافظ و گوته در محدوده دو شاعر باقى نمىماند. حوزه فرهنگ، جامعه، سياست و تاريخ را درمىنوردد و امروز هم، عهد و عزمىنو را در گفتوگو، همرايى و همراهى براى ما يادآورمىشود. سخنرانى ديگر خاتمىدر 19 مهرماه 83 درمورد حافظ؛ شباهت عجيبى به روزگار ما دارد. آنجاکه مىگويد: جامعه دينى را خطرهايى چند تهديد ميکند. يکى از بزرگترين تهديدها، ترويج زهدفروشى و رياکارى و تزوير است. زيرا وقتى امکانات و امتيازات سياسى و اجتماعى به حسب ديندارى و شريعت مدارى تقسيم ميشود، کسانى که فاقد حقيقت دين و طالب امتيازات دنيا هستند راه را در دين فروشى و تظاهر به احکام دينى ميبينند. اين خطر باعث تضعيف دين و تقويت تزوير و ريا ميشود؛ در اين صورت، کسى که حافظ قرآن است و شاگرد فقه مىسرايد: منم که گوشه ميخانه، خانقاه من است/ دعاى پير مغان، ورد صبحگاه من است.يا در جاى ديگرى از همين سخنرانى مىگويد: جامعه ديني، جامعهاى نيست که حقايق دينى بى هيچ نقص و عيبي، به نحو تام و تمام در ضمن مناسبات اجتماعي، متحقق و متجسم شده باشد. فرض چنين امري، خالى از تناقض نيست، زيرا جامعه انساني، جامعهاى است فراهمآمده از همه خصوصيات بشرى و ازجمله خصوصيات بشري، ضعفها و نقصها و محدوديتهاى وجود بشرى است. فرض جامعهاى که حقايق دينى در ضمن مناسبات واقعى زندگى به نحو کامل تجسد و تعين پيدا کند، فرضى است که مستلزم وجود فرشته به جاى آدمى است. اما امروز ديگر روزگار نامراد نه تعابير آن سيد اصلاحات را وقعى مىنهند و نه مراد حافظ را از: دلا، دلالت خيرت کنم به راه نجات/ مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش.اما در اين روزگار براى کم بها کردن ارزشهاى تعابير و مضامين شعرى حافظ نيازى نيست که آن را تفسير به رأى کرد يا ناديده انگاشتش. مىتوان کارى کرد که به تدريج جايگاه حافظ از جامعه ايرانى رخت بسته و مرد و زن و کوچک و بزرگ آن را به فراموشى سپارند. مانند اتفاقى که دانسته يا نادانسته براى بازديدکنندگان از مقبره حافظ افتاده است: درهاى آرامگاه حافظ درست در يادروز اين شاعر روى مردم بسته مىشود. گفتند «امروز بازديد از حافظيه عمومى نيست». کسى پرسيد وقتى يادروز حافظ روز عمومىنباشد؛ چه وقت روز عمومىاست. وقتى شمار قابل توجهى از مردم پشت درهاى بسته حافظيه ماندند؛ شهروندى گفت: حتى مردم را از حافظ هم محروم مىکنند. دانشجويى گفت: فکر نمىکردم حافظ هم انحصارى شده باشد. زن جوانى گفت: کارت تردد آن هم براى ديدن مزار حافظ؟! حافظ پژوهى گلايهمند شد که: اين شاعر متعلق به همه مردم است و تحت هيچ شرايطى نبايد مصادره شود. آنها که کارت تردد دارند؛ به صرف وظيفه سازمانى و ارگانى حاضرند. علاقهمندان واقعى او؛ افراد ديگرى هستند. در تمام اين شرايط بازار تبليغات دولت و دولتىها داغ داغ است. در يادروز حافظ؛ اگر مردم به حافظيه راه ندارند اما مىتوانند عريضه بنويسند براى رئيسجمهور محبوبشان ( محمود احمدىنژاد). مسئولان هم به جاى پرداختن به حافظ؛ به کار جمعآورى نامهها مشغول مىشوند! دوستى جمله زيبايى گفت: «حافظ، بيدار باش که ما آسوده خوابيم». تقويم که به بيستم مهر مىرسد، تب «حافظ دوستي» و «حافظخواهي» در سازمانها و ارگانها و بدتر از آن دانشگاهها گل مىکند.
على آبان زيبا تفسير مىکند که: «مسئولان سرخوشند که نام شاعران را در روزهاى گوناگون خرج مىکنند اما دوره؛ دوره سوءاستفاده از نامهاست. » در واقع آنها که بايد مروج افکار بزرگانى چون عطار، سنايي، مولانا، سعدى و حافظ باشند کارى نمىکنند جزء تبليغ خود؛ سازمان خود و دولت وابسته به خود. تنها افتخار ما از حافظ اين مىشود که همايشى برگزار کنيم. براى مهمتر شدنش از رئيسجمهور دعوت مىکنيم تا آن را آغاز کند تا مثلا مهمش کرده باشد. البته آنچه در اين ميان اهميت ندارد شناخت درست حافظ و بهايى است که او به آزادى و آزادى عقل و انديشه مىداد.
|
|
|
|
|
|
|